ایلیدن طوفانخشم
از دانشنامهی علمی-تخیلی و فانتزی
| ایلیدن | |
|---|---|
| لقب(ها) | خائن، اربات اوتلند
|
| جنسیت | مذکر
|
| نژاد | الف شب / نیمه اهریمن |
| کلاس شخصیت | شکارچی دیو، جادوگر، روگ، مبارز |
| طرفدار | خودش، پیشتر لژیون سوزان و کولدوری
|
| شغل | ارباب اوتلند، رهبر معبد سیاه |
| مکان | نامعلوم
|
| وضعیت | زنده |
| خویشاوند(ان) | ملفیوریون طوفان خشم (برادر دوقلو)، تیرانده باد نجوا (زن برادر) |
خیانتکار...حقیقت است، این من بودم که خیانت کردم. هنوز شکار میکنم. هنوز نفرت دارم. اکنون چشمان کورم چیزهایی را میبیند که دیگران نمیتوانند.بعضی مواقع دست تقدیر چنین میکند! اکنون برون شو...تقدیر را رها ساز...بر سر تمام آنها...کسانی که در برابر ما میایستند
ایلیدن طوفانخشم، خودش را ارباب اوتلند نامید و آن را از معبد سیاه رهبری میکرد.
ایلیدن پیشتر الف شب بود. چنانچه مایو سایه آواز درباره او میگوید: «اکنون او نه دیو است و نه الف شب، اما چیزی فراتر است». او برادر دودقلوی ملفیوریون طوفان خشم است، و عاشق تیرانده بادنجوا بود (شاید هنوز هم باشد). او اولین کسی بود که موحبت جادوگری فوقالعادهای داشت، اما امروز قدرتهای کامل او قابل دسته بندی نیست. آرزوی او برای قدرت و اسرار سلطه باعث شد او چندین عمل مخوف در برابر مردم خویش و تمام نژادهای ازروت انجام دهد، از بیرون راندن سارگراس تا شجاعت بازسازی چشمه جاودانگی. بخاطر این عملش، ده هزار سال زندانی بود، تا زمانی که در دههی پیش آزاد شد.
ایلیدن بخاطر انجام اعمالش بر علیه الفهای شب خائن نامیده شد و اکنون عنوان لرد اوتلند را بردوش میکشد.
صدای ایلیدن در سرزمین آشوب و سریر یخی با صدای متیو بانگ کینگ ادا میشد. صدای او در جهاد سوزان توسط جف بنت ادا میشود.
فهرست مندرجات |
بیو گرافی
نبرد پیشینیان
ایلیدن، برادر دوقلوی ملفیوریون، جادوهای پاکزادها را تمرین میکرد. در دوران جوانی، او تلاش کرد تا رهبر نیروهای درویدی همانند برادرش شود، اما جادوگری به او گفت در مسیری است که جادوی زمین در آن نیست. برخلاف برادرش، ایلیدن با چشمانی طلایی زاده شد، در زمانی که اشاره به تقدیری بزرگ داشت. هرچند این اشاره در عمل پتانسیل ذاتی درویدی بود. هنگامیکه تیرانده و ملفیوریون تقدیر خویش را یافتند، ایلیدن هنوز بدنبال او بود. گرچه خودش پاکزاد نبود، او تبدیل طلسمگر شخصی رهبر نظامی ریون کرست شد.
هنگامی که تهاجم آرکیماند به ازروت شروع شد و خیانت آزشارا آشکار شد، مالفویون ایلیدن را متقاعد کرد تا شهبانو را ترک کند. ایلیدن از برادرش پیروی کرد. اما زمانی که سناریوس و اژدهایان وارد نبرد شدند، ملفیوریون فهمید که دشمنانشان بسیار قدرتمندتر از این هستند که در نبرد شکست بخورند. در انتهای نبرد، او نقشه نابودی چشمه جاودانگی را کشید.
این ایده ایلیدن را به وحشت انداخت. چشمه منبع جادوی او و احتمالا جاودانگی الفها بود و از دست دادن آن بهایی گراف برای او داشت. بعلاوه، الفهای شب دریافتند که چشمه بطور شگفتآوری قدرت لژیون سوزان را افزایش میدهد. جادوی پاک که لابلای هرج و مرج اخلاقی آنها مشاهده میشد. جایی که الفهای شب ستیز را در زمین خویش ادامه میدادند، شمار افراد لژیون سوزان به نظر نمیرسید که در حال کاهش است. ساتیر ژاویوس بر شک او واقف شد، از پریشانی او استفاده کرد تا بذر بدگمانی را در ذهن ایلیدن بکارد.
ایلیدن حس عاشقانهی قدرتمندی نسبت به تیرانده بادنجوا کاهنهای در خواهران الوون داشت. ایلیدن آرزو داشت تا تیرانده را تحت تاثیر قرار دهد که اغلب او کارهایی بدون تفکر میکرد، مخصوصا در جادو، ایلیدن هرگز درک نکرد که این نمایشها واقعی نبودند که کاهنه برای ازدواج تحت تاثیر قرار بگیرد. اما زمانی که ایلیدن در تلاش برای پیروزی بر قلب او بود، هیچکدام درک نکردند که نبرد بزودی بعد از شروعاش پایان میپذیرد؛ تیرانده تقریبا از ابتدا ملفیوریون را انتخاب کرده بود. نقشه جادویی ژاویوس در ذهن ایلیدن اینگونه به او القا میکرد که اگر ملفیوریون بمیرد، ایلیدن دیگر هیچ رقیبی در عشق تیرانده نخواهد داشت. سرانجام با دیدن تیرانده در بازوان برادرش ملفیوریون توسط مدافعان آخرین ارتباط را شکست.
ایلیدن با نقشهای جدید که در ذهنش میتازید، به زینآزشاری سفر کرد. آنجا وفاداری ساختگی به آزشارا و منراث ادا کرد. نقشه ایلیدن بدست اوردن روان اهریمن بود، شیئی با قدرتی بسیار که توسط مرگبال ساخته شده بود، که قابلیت بستن دروازهای که به شیاطین اجازه ورود به کالیمدور را میداد میشد. هرچند با به اجرا گذاشتن این نقشه، ایلیدن قدرت بیشتری بدست میآورد.
ایلیدن سرانجام خودش را به سارگراس رساند، او بسرعت از نقشه الفهای شب برای بدست آوردن روان اهریمن برای لژیون آگاه شد. سارگراس با این نقشه متقاعد شد و به ایلیدن بخاطر وفاداریش هدیهای داد. چشمان ایلیدن باز شد، و گویهای عرفانی آتشی در مکانشان قرار گرفت که به ایلیدن اجازه میداد شکل گیری جادو را ببیند و خالکوبیهای اسرار آمیز روی بدنش نقش بست. آزشارا مجذوب این ایلیدن جدید شد(کسی که بخاط پیشرفتاش محتاط بود)، اما محتاط ماند، کاپیتان واروثن را همراه ایلیدن در جستجوی روان اهریمن فرستاد.
بعد از جداشدن بزرگ، ایلیدن بر نوک کوه هایجال فرود آمد، در آنجا دریاچهای کوچک و آرام یافت. محتویات داخل سه شیشه را داخل آب ریخت. انرژی بی نظمی بسرعت شکل گرفت، بسرعت دریاچه را آلوده کرد و آن را به چشمهی جاودانگی جدیدی تبدیل کرد. شادی ایلیدن دوام کمی آورد، وقتی برادرش ملفیوریون، تیرانده و بیشتر فرماندهان کولدوری او را یافتند همه از این کار او بشدت وحشت کردند.
ناتوان از پذیرش اینکه برادرش چنین خیانی را مرتکب شده، ملفیوریون مجدد تلاش کرد تا ایلیدن را متقاعد کند که از راه او پیروی کند. او بر جادویی که توسط طبیعت بینظم بود اسرار ورزید، و این میتوانست سبب این شود که ویرانی بسیار همانطور که بود طول بکشد. ایلیدن از گوش کردن سرباز زد، بنابراین با قدرت جادویی از خود بیخود شد که برادرش جهالتی غیرقابل ادراک در او دید. ایلیدن طالب آن جادویی که لازم بود لژیون سوزان باز گردد بود.
پشیمان نبودن او ملفیوریون را مجبور کرد تا نسبت به او بیتفاوت و از دست او عصبانی شود، اکنون میدانست که ایلیدن برای همیشه از دست رفته تا بر جادو سلطه یابد. او فرمود تا در اعماق هایجال در زندانی دور از نور و ذهن او را بندی کنند.
آزادی از زندان
ایلیدن ۱۰۰۰۰ سال در زندانی بدون نور پژمرده شد. کالیفکس محافظ بیشه، و یک سرباز الفهای شب گارد ثابت و نگهدارنده خائن بود. آزاد سازی او توسط قدرت پیش بینی نشده تیرانده صورت گرفت، او گاردهای الف شب را قتل عام کرد در آرزوی اینکه از ایلیدن درمقابل لژیون سوزان که توسط غضب دوباره به ازروت بازگشته بود استفاده کند. با عشقی که او نسبت به تیرانده داشت و در این ده هزار سال بخاطرش افسرده شده بود دوباره احیا شد، ایلیدن موافقت کرد تا کمک کند. او قسم خورد تا لژیون را به عقب راند تا برای همیشه دست از سر الفهای شب بردارد.
ملفیوریون مقابل عزم تیرانده قرار گرفت، تفکر کرد بقتل رساندن گاردهای پست و آزاد سازی ایلیدن خطایی فاجعه آمیز است. بیهوده برای آنکه برادرش تغییر نکرده بود و میخواست به او ثابت کند که شیاطین بروی او قدرتی ندارند، ایلیدن ملفیوریون رو ترک کرد، نیروهای الف شب را به فلوود برد و لژیون را دنبال کرد. زمانی که در فلوود با آرتاس ، پهلوان لیچ کینگ روبرو شد و به نبرد در آمدند. ایلیدن نبرد را متوقف کرد تا بداند که چرا آرتاس او را دنبال میکند. آرتاس در ملاعام پاسخ داد و با ایلیدن درباره جمجمه گولدان سخن گفت، شیئی شیطانی که فلوود را آلوده کرده بود. او توضیح داد که اگر این شی نابود شود، آلودگی بیشه متوقف خواهد شد. برای متقاعد ساختن ایلیدن باید طعمه قرار میداد، آرتاس جزئیات قدرت جمجمه را به او نگفت و اضافه کرد که اربابش از تشنگی ایلیدن برای قدرت آگاه است. گرچه ایلیدن به آرتاس اعتماد نداشت، او با اینحال جمجمه را یافت و نیرویش را آزاد ساخت. یک دروازه بزرگ شیطانی از جمجمه محافظت میکرد و چنانچه ایلیدن و نیروهایش با زور با آنها جنگیدند تا به این شی دست یابند. با ضرورت و قدرت و با این عقیده که با این قدرتی که افزایش یافته، او میتواند خودش را از چشمان ملفیوریون رها سازد حرکت کرد، او نشان شیطانی را نابود کرد و از قدرتهای جمجمه برای خودش استفاده کرد. او قدرت یافت، اما در ابتدا خطرش بیشتر از قدرتی که به او میرسید بود. نبرد برای کنترل کردن جمجمه با هزینهای گزاف تمام شد و قدرت شیئ او را تغییر داد. او به شکل شیاطین درآمد. ایلیدن خویش را در سایه پیچید و به تنهایی تیکاندریوس و نیروهایش را کشت. اما پیروزی به نابودی تبدیل شد. تیرانده و ملفیوریون تکاپو قدرت شیطانی را در ایلیدن دریافتند و از او بیزار و مایوس شدند. ملفیوریون برادرش را ملامت کرد، مطمئن شد که ایلیدن برای قدرت بیشتر روحش را معامله کردهاست. مالفوریون خشمگین شد، برادرش را از بیشه اخراج کرد. احساس از دست دادن او و تقدیر نکردن بخاطر تلاش او، ایلیدن جویده گفت «چنین باد ... برادر» و سرزمینهای الف شب را ترک گفت.
بیعت با شیاطین
بعد از این که لژیون شکست خورد، ایلیدن با کیل جیدن ملاقات کرد، کسیکه وقتی نامه ناقص ایلیدن به لژیون را دریافت میکند، به او اولین و آخرین شانس برای خدمت به آنها را میدهد. کیل جیدن به او گفت تا بدنبال سریر یخی باشد و ان را نابود کند. نرزول بسیار قدرتمندتر از آن شده بود که دیگر کیل جیدن آن را کنترل کند و ایلیدن او را از معادله خارج میکرد؛ در عوض قدرت بیشتر و جادویی بدست میاورد که رویایش را داشت. ایلیدن مجدد توسط شیاطین صاحب اختیار شده بود و گوی کیل جیدن را برای کمک خودش در این ماموریت بدست آورد.
توسط جمجمه افسون شده گولدان، ایلیدن موفق به دسترسی به خاطره ورلاک شد و نقشهای به ذهنش رسید، اما به هم پیمان برای کمک نیاز داشت و سریعتر به نوکران جدید میباید دست مییاتد، او مصمم به سربازگیری از دوستانی که همیشه داشت کرد.
ایلیدن ناگاها را فرا خواند تا به سطح آب آیند. ناگا، پیشتر کولدوری و خدمتگذار آزشارا بودند، آرزوی گرفتن انتقام از الفهای شب و دیگر نژادهایی که در زمین راه میروند که از جداشدن بزرگ باقیمانده بودند را داشتند. آزشارا(این غیر ممکن است که بیشتر خدمتگذاران او به ایلیدن بدون اجازهاش بپیوندند) قدرتمندترین کنیز خویش، بانو واش برای رهبری آنهایی که به نام «ناگای ایلیدن» میشناسیم فرستاد. اما ایلیدن هنوز قراول دردسرساز، مایو سایهآواز را داشت، که بر تعقیب او در تمام کالیمدور اصرار داشت. ایلیدن به همراه ناگاها و ساتیر خدمتگذاران با اخلاص به دماغه نندیس رفت. وقتی آنها به دماغه رسیدند، ایلیدن ناوی کوچک را دزدید و بادبان کشید، در همان حین مجموعهای از ناگا پشت سر او ایستادند تا کشتیها را بسوزانند و همه امید برای دنبال کردن او را خراب کنند.
مقابله در جزایر شکسته شده
اما، به نظرمیآمد، خدمتگزاران ایلیدن موفق نبودند. مایو و دیدهبانانش به سرعت بعد از ایلیدن به جزایر شکسته شده رسیدند. و دو نیرو سرتاسر زمین آبی به نبرد پرداختند. ایلیدن به مقبره رسید و بسرعت او را دنبال کرد. با اطلاعات گولدان، ایلیدن بسرعت مقبره را پیمود و به تالاری که چشم سارگراس در آن بود رسید. مایو به او رسید همچنانکه او و واش درحال فعال کردن شی قدرتمند بودند و ایلیدن بخاطر گرفتن انتقام از او بخاطر دههزار سال اسارت از چشم استفاده کرد تا مقبره را اطراف او خراب کند و خودش بسرعت توسط ناگاها از گذرگاه زیر آب فرار کرد.
بهرحال او او تمام دیدهوران داخل مقبره را کشت، اما مایو با توجه به تواناییهای جادوییش فرار کرد. در ظاهر، ایلیدن و مایو برای حاکمیت نبرد کردند قراول یک قاصد برای جمع آوری نیروی پشتیبانی به آشنویل فرستاد.
ملفیوریون و تیرانده به جزایر شکسته به همراه نیروی کمکی به پایگاه مایو که مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود آمدند. وقتی به نبرد درآمدند، نیروهای ایلیدن خرد شد، اما او و مسختدمانش قبل از اینکه بطور جدی آسیب ببینند فرار کردند. تیرانده آنها را بیرون پایگاه تعقیب کرد، و ایلیدن او را بدام انداخت و به او هشدار داد که مانعاش نشود. باز هم از طرق دریا فرار کرد.
در حین نبرد ، سرانجام تیرانده فاش ساخت که چرا او ایلیدن را رد کردهاست «بیش از حد با فوران جادویی و قدرت سیاسیاش مست شدهاست، او قدرت درونی خویش را فراموش کردهاست.» مالفوریون، باوجود اینکه در قدرت پیشرفت کرده بود. قدرت را در کنترل خویش در آورد. خودش را با معرفت مجهز کرد، ایلیدن سرانجام در نبرد مبهوت او شد.
ایلیدن در ساحل لردران فرود آمد، و سریعا از طریق بیشه نقرهچوب به دالاران رفت، آنجا ایلیدن شروع به استفاده از چشم سارگراس کرد تا یخهای قطبی را بشکند و تاج یخی و سریر یخ زده را نابود کند. اما او توسط مایو و ملفیوریون متوقف شد و جادو متوقف شد. ملفیوریون جادوی شکستن سرزمین ایلیدن را حس کرد و نتیجه گرفت که او برای جهان خطرناک است و باید متوقف شود.
ایلیدن توسط برادرش گرفتار شد، ملفیوریون را ابله نامید بخاطر اینکه او داشت لیچ کینگ دشمن مشترک هردو را نابود میکرد. ملفیوریون بخاطر گم شدن تیرانده از دست او خشمگین بود، او باید به مایو تحویل داده و کشته میشد. قلب ایلیدن بخاطر مردن زنی که عاشقش بود شکسته شد، اما پرنس کیلتاس، متحد جدید الفهای شب، اظهار کرد شاید نزدیک است که او بمیرد. کیلتاس توضیح داد که تیرانده توسط نامردگان آنگونه که مایو به ملفیوریون گفته بود تکه تکه نشدهاست. اما به درون رودخانه افتادهاست و در همان مسیر میرود. ملفیوریون بسرعت مایو را بازداشت کرد و بیدرنگ بدنبال تیرانده رفت. ایلیدن از برادرش خواهش کرد که اجازه دهد او در پیدا کردن کاهنهی محبوباش کمک کند. ایلیدن بهمراه گارد شخصیاش از ناگا (بانو واش حاصر نبود اربابش تیرانده را نجات دهد) تیرانده را زیر حملات شدید نیروهای نامرده یافت ظاهرا او هزاران نامرده را توسط اندکی قراول پشتیبان کشته بود.
ایلیدن و ناگا اش نبرد خود را از طرق نامردهها ادامه دادند تا به او رسیدند. تیرانده متحیر از این که ایلیدن به او کمک کرده، و وقتی ایلیدن او را به ملفیوریون تحویل داد، او هنوز متحیر بود. ملفیوریون به ایلیدن گفت که او آزاد است برود بشرط اینکه دیگر برای الفهای شب تهدیدی ایجاد نکند. ایلیدن نیز آرزو کرد که ستیزش با برادرش پایان یابد و هرگز آرزو نداشت با تیرانده ستیز کند.
فرار به اوتلند
بعد از اینکه ملفیوریون به او اجازه رفتن داد، ایلیدن دروازهای به اوتلند ساخت و به سرعت رفت، مایو نیز بدنبال او رفت. اکنون او در نابودی نرزول شکست خورده بود، او میدانست که خشم کیل جیدن او را رها نخواهد کرد، بنابراین به دنبال جهانی گشت که از آزار بدور ماند. او به اوتلند فرار کرد، ویرانههای باقیمانده اوتلند، مکانی مناسب بود.
ایلیدن دز جهان شکسته شده در حال فرار بود تا اینکه توسط مایو و دیدهوراناش دستگیر شد و دوباره زندانی شد. اما توسط کیل و واش رها شد ایلیدن وفاداری الفهای خون را پذیرفت و کیل جانشنین او شد. سیندوری با ناگا جفت شد، که برای نقشه او فوقالعاده بود.
ایلیدن نقشه اصلی خویش در پاکسازی اوتلند از نفوذ شیاطین را ادامه داد تا از دست کیل جیدن در امان باشد، برای انجام این کار او کنترل معبد سیاه که در دست مگثریدون، پیت لردی که کنترل جهان اوتلند را در دست داشت خارج و در اختیار گرفت. ایلیدان با روشی معین دروازههای چند بعدی که راهی برای تقویت نیروهای او بود بست و سرانجام آنها موفق شدند.
زمانی که آنها به معبد سیاه آمدند، ایلیدان توسط آکامای شکسته، کسی که در یوغ وفاداری به نژادش بود به آنجا نزدیک شد. آکامای شکسته مدیون ایلیدن شد ونیروهایش برای کمک به آنها در نبرد علیه فلارکهای مگثریدون فرستاد، کسی که رهبری دهکدهاش را با نیت کشتن همه آنها در اختیار گرفته بود.
آنها کنترل معبد سیاه را در اختیار گرفته و استحکامات مگثریدون را نابود کردند. و ایلیدن در نبردی تن به تن پت لرد را شکست داد.
مگثریدون به قدرت فراوان ایلیدن اشاره میکند و از او سوال میکند که لژیون او را برای محک زدنش فرستاده است. ایلیدن میخندد و میگوید که او برای محک زدن نیامده بلکه برای جانشینی و شکست دادناش آمده است.
تاختن بر تاج یخی
چنانچه ایلیدن نیروهای اوتلند را زیر پرچمی جدید، طوفان اتش جمع آوری مینمود و دود ناشی از معبد سیاه و کیل جیدن که در هیبتی کاملا غیر مقدس ظاهر شد. ایلیدن را بخاطر حماقتش در فرار از خشم خویش ملامت کرد، کیل جیدن به ایلیدن دستور داد خدمتگذاران جدیدش را بیاراید تا کوه یخ و سریر یخی را در آخرین شانساش برای آرام نمودن اهریمان نابود کند.
ایلیدن، واش و کیل نرثرند را محاصره کردند و با نیروهای آنوبآراک نبرد کردند چنانچه آنها در برف تا رسیدن به قله کوه یخی خسته شده بودند. اما نرزول میدانست که اگر تدبیری نیاندیشد مورد تاخت و تاز قرار خواهد گرفت، بنابراین آرتاس را به نرثرند فراخواند تا نقشهاش را تکمیل کند او این کار را ماهها قبل انجام داد.
سرانجام، نیروهای ایلیدن همانطور که آرتاس و آنوب آراک از طریق ازجولنروب راه خویش را برای رسیدن به آنجا باز کرده بودند به هم برخوردند و دو دسته آماده نبردی تیتان وار شدند آنها تلاش کردند تا کنترل چهار هرم باستانی احاطه کنندهی کوه یخ را در اختیار بگیرند. بعد از ساعتها نبرد و کنترل بازگشت و نبرد بین دو دشمن ادامه یافت، آرتاس هر چهار هرم را فعال کرد و درهای سریر یخی را باز کرد.
اما کار ایلیدن هنوز تمام نشده بود. آرتاس ضعیف شده را در مقر کوه یخی ملاقات کرد، دو مبارز در نبردی تن به تن در آمدند. دقایق اندکی پس از نبرد، آرتاس بر ایلیدن فائق آمد و او را زخمی کرد.
ایلیدن خشم طوفان درون برفها افتاد و مرد یا اینطور به نظر رسید. او بشدت مجروح بود اما کشته نشده بود. بعد از اینکه این موضوع بر واش و کیل محرز شد که نمیتوانند سریر یخی را نابود کنند، عقب نشینی کردند، سرانجام به اوتلند بازگشتند و ایلیدن را نیز با خود بردند.
شرح داده شد که در انیمیشن داخل بازی، نبرد ارتاس و ایلیدن در اصل طراحی شده بود تا ویدئویی سینمایی باشد. زمان محدود بوده و به اجبار صحنه باید در بازی تمام میشده است. سازندگان از این تغییر بسیار متاسف هستند که بسیاری ایلیدن را مرده فرض کردهاند، در آن زمان ویدئو باید مشخص میکرد که ایلیدن زنده مانده و شاهد تغییر شکل آرتاس بوده است.
در جهان وارکرفت : جهاد سوزان
طبق کتاب راهنمای نسخه توسعه دهنده یعنی جهاد سوزان، ایلیدن میداند که کیل جیدن شکست او در نابودی سریر یخی را فراموش نخواهد کرد. میگویند که او انتظار نیروهای متاخصم لژیون سوزان را دارد و از این رو همیشه آماده است. در بازی آشکار شد که یکی از راههایی که نشان دهنده آماده شدن ایلیدن است ساختن ارکهای فل است که برای او میجنگند، با استفاده از خون مگثریدون زندانی چنین نیروهایی را میسازد. گفته شده است که او و متحدانش میکوشند تا اطمینان حاصل کنند که تمام دروازهها باقی مانده در اوتلند محکم و تا زمانی که او در حال قدرت بخشیدن به نیروهای خویش است بسته شود. همچنین اشارهای به این که هورد و اتحاد میخواهند که از آن دروازهها بخاطر اهمیت استراتژیک اوتلند استفاده کنند.
بخاطر دلایلی (یا شاید هیچ دلیلی) نبرد خویش را با شهر شاترات آغاز کرده است، بجای اینکه با آنها که دشمن لژیون سوزان هستند متحد شود. کیلتاس سان استرایدر عملیات اول را رهبری کرد، که زیر نظر و دستور مستقیم ایلیدن یا اجازه ایلیدن است. اگر هدف استحکام بخشیدن به جایگاه ایلیدن در اوتلند بود تاثیری برعکس داشت، از این رو بی جهت با تعداد زیادی از الفهای خون که کیلتاس را رها کرده و به نیروهای متحد با ناروو در شاترات به نام اسکرایرز پیوستهاند میجنگد. بدنبال این، شاترات ضد حملهای کرد و دو طرف تا زمان حاضر در حال نبرد با یکدیگرند.
نبرد ساعت خونین
در آغاز کوئست گروهی «نبرد ساعت خونین» ایلیدن به بازیکنان با فریاد چنین میگوید :
«لرد ایلیدن طوفانخشم نعره میزند: کدام نادانی به خود اجازه مقابله با ایلیدن طوفان خشم را میدهد؟ سربازان، این حشره را نابود کنید.»
فوج فوج اهریمنان و الفهای خون به گروه حمله میکنند و بازیکنان باید انها را شکست دهند، و در پایان با ترولوث با شکوه نبرد میکنند. بعد از این که تارولوث شکست میخورد.ایلیدن با فریاد میگوید که چه کسی ضربه نهایی را وارد ساخت، او را به نبرد در معبد سیاه دعوت میکند و میگوید :
«لرد ایلیدن طوفان خشم میگوید: پس مهر سرخ را شکست دادی. حال میخواهی سلطنت را به چالش بکشی؟ حتی آرتاس نتوانست که مرا شکست دهد. چگونه به خود اجازه چنین فکری را میدهی؟ بنابراین به تو میگویم، بیا! بیا معبد سیاه در انتظار توست ...»
این جمله ایلیدن به این اشاره میکند که او پس از شکست خوردن از آرتاس دیوانه شده، آن را باورد ندارد. از طرفی دیگر ایلیدن از نبرد جان سالم بدر برد و اگر «شکست» برای ایلیدن به معنای مردن است، بنابراین آرتاس در واقع او را شکست نداده است. چنین اختلافات منطقی برای ایلیدن عادی است. اغلب اعمال او وقتی که از دیگران دفاع میکند به این نکته اشاره میکند.
درگیری در جستجوهای نتروینگ
ارباب معبد سیاه
عامل نفوذ هم اتحاد و هم هورد به معبد سیاه و حذف کردن ایلیدن آکاما است. آکاما و متحدش مایو سایه آواز بطور پنهانی باهم در این جریان شریک هستند.
مرگ
در حین زدن کوئست، آشکار میشود که آکاما توطئهای برای سرنگونی حکومت مستبدانه ایلیدن برنامه ریزی کرده است. با مایو متحد شده و بعدا او را آزاد میسازد. در معبد سیاه ایلیدن آخرین باس است و هم با آکاما و هم با مایو و بازیکنان میجنگد. در زمان نبرد، مایو ایلیدن را بارها بخاطر رنجی که ایلیدن مسبباش بوده سرزنش میکند، از نیروهایش برای محافظت از زندان او برای ۱۰۰۰۰ سال گرفته تا ارتکاب جنایاتی که باعث مرگ نایشا شد. در پایان وقتی که ایلیدن نزدیک به مرگ است، مایو به مغلوب شدن او اشاره میکند، اما وقتی که ایلیدن میمیرد میگوید که که شکارچیان زن بدون شکار هیچ نیستند و این به معنای آن است که زندگی مایو ادامه نخواهد یافت. مایو برای گرفتن انتقام آمده بود که آن هم تمام شد، براستی که او هیچ است گرچه صدمات زیادی را به ایلیدن وارد میکند.
ایلیدن: شاه یا سرباز؟
در آخرین نبرد از نبرد پیشینیان، ایلیدن طلسمی را به کار برد که پورتال سارگراس را معکوس میکرد. تیرانده دریافت که افراد دیگری این طلسم را قدرت بخشیدهاند و این افراد شاید حتی از سارگراس تاریک تر بودهاند. اینها یقینا خدایان باستانی بودند، کسانی که آرزو داشتند دروازه سارگراس به سوی زندانشان در آنسوی قلمروی فانی باز گردد.
همچنین این جریان کاملا ممکن است که بیشتر اعمال اخیر ایلیدن توسط خدایان باستانی یاری شده باشد. ارزانی داشتن ناگاها تا از او پیروی کنند، اشاره به این موضوع که واش و گونهاش به احضار ایلیدن به عنوان قسمتی از یک تقشه جدید پاسخ گفته اند.(گرچه معلوم است انجمن پیشین آشارا با او، در آنجا توضیح دیگری دارد). ایلیدن تلاش میکند تا جایگاه یک سرباز قدرتمند در قلب یک نقطه استراتژیک را بدست آورد.
نقشه خدایان باستانی به ژرفا رفته، عمیقتر از آن چیزی که کسی بتواند آن را فرض کند، آنها نقشهای دارند، دسیسهای فوق تاکتیکی که هرکدام تنها یک هدف دارند : رهایی. دیوانگی نیست که بپرسیم که چنانچه اصل آنها شکست بخورد نمیخواهند نقشهای پایانی داشته باشند؟ نه دلیل واضح دیگری دارند ... اما این که چه قصدی دارند واضح است.
خویشاوندی بین ایلیدن و ملفیوریون
خویشاوندی بین برادران طوفانخشم بطور قابل ملاحظهای در وارکرفت ۳ و سریر یخی و نبرد پیشینیان متفاوت است.
برای مثال، در رمانهایی که ناک نوشته است، ملفیوریون بردبار تر و بخشنده تر از برادرش است، کسی که اغلب بصورت فردی خودخواه، بی ملاحظه، غیرقابل کنترل و کسی که دارای عقل سلیمی نیست به تصویر کشیده شده است. بجای اینکه تبدیل به «کیفر ده غیر قانونی» شود که خواستار اعدام ایلیدن بود، اطلاعات خویش درباه لژیون سوزان را بعنوان اطلاعات تاکتیکی حیاتی اعلام کرد. یک دلیل غیر قابل انکار تا بجای کشتن ایلیدن او را دفن کند.
وقتی که اولین معرفی ملفیوریون و ایلیدن در هنر نبرد ۳ را میبینیم، ملفیوریون از ایده آزادسازی ایلیدن سخت عصبانی میشود. با این عقیده که گناه او فراموش ناشدنی بود و او میباسیت در زندان محبوس میماند. وقتی که او و ایلیدن مجددا بهم پیوستند ایلیدن به او طعنه میزد که چطورمجازات شده و ملفیوریون از بودن در اتاقی همانند اتاق ایلیدن بیزار بود. هنوز با بی مهری سرپرست ایلیدن خائن بود. ایلیدن، کسی که به نظر بیشتر از یکبار مورد عفو قرار گرفته بود. مشتاق این بود تا به برادرش ثابت کند که شیاطین هیچ کنترلی بروی او ندارند. بعد از اینکه ایلیدن از قدرتهای جمجمه گولدان برای خودش استفاده کرد و چهره اهریمنی برخود گرفت. ملفیوریون خواستار دانستن جایی که برادرش بود شد. این نشان آن است که هنوز نسبت به ایلیدن علاقهای داشته است. بعد از اینکه ایلیدن فاش ساخت که یک اهریمن است. بجای اینکه او را بکشد او را تبعید کرد. ملفیوریون میدانست که مایو سایه آواز خواستار زندانی شدن ایلیدن است اما هنوز هیچ عملی نکرده است. بجای آن هدف، ایلیدن حقیقتا راه خویش را در پی گرفت.
ایلیدن دگر بار در هنر نبرد ۳ : سریر یخی دیده شد. بعد از دو کار که برای نجات تیرانده کرد، ایلیدن دید که ملفوریون او را بخاطر تلاش برای نابودی سریر یخی فراموش کرده. ولو اینکه مرحمت کیل جیدن را از دست دهد. آخرین سخنان ملفیوریون به ایلیدن شامل یک تهدید بدشگون درباره هر اتفاقی که او اگر بر علیه کالدوری انجام دهد بود. همچنین ایلیدن بدون اعتراض آنرا پذیرفت. ایلیدن راضی شد که او تنها به عنوان «سالهای نفرت» برای برادرش شناخته شود. اما برای خودش آرزوی فرجام کرد. گویا چیزهای نزدیکی به صلح و صفا که برادران به آن دست یافتند. سپس ایلیدن عازم شد و به ملفیوریون گفت که شک دارد که آنها دگر بار یکدیگر را ملاقات کنند.
وضعیت حاضر
از گفتگوی ملفوریون با رمولوس :
ملفیوریون طوفانخشم میگوید: «سناریوس در کنار من میجنگد. ایلیدان بر سریرش در اوتلند نشسته است – بچه. متاسفم که شکستاش از آرتاس نقطه سقوط اش شد. رمولوس، جنون او را فراگرفته است. او وقایع را در ذهنش هزاران بار در روز تکرار میکند، اما در ذهناش او پیروز است و آرتاس شکست خورده مطلق. دوست قدیمی این پایان اوست. از این در هراسم که زمان آن نزدیک باشد که عهدمان آزموده شود و این بخوبی زمانی که در زین آشاری بودیم نخواهد بود.
معنای دقیق و مفهوم این جمله نامعلوم است. بهرحال مشخص است که ملفیوریون از محک خوردن خویش و برادرش در آیندهای نزدیک هراسان است. برای ۱۰۰۰۰ سال پیش، در زمان نبرد پیشینیان، دو برادر در کنار هم میجنگیدند تا لژیون سوزان را در متلاشی شدن به عقب برانند، همان موقع بود که آنها راههای جداگانه را انتخاب کردند. اکنون، با دیوانگی ایلیدن و تغییر در بسیاری از راهها، این چنین همکاریهایی شاید بسیار مشکل باشد.
نقل قولهای خواندنی
هنر نبرد ۳
گفتگو با ارباب مورگور
پاورقی و چیزهای کم اهمیت
منبع
دانشنامه جهان هنر نبرد - مقاله ایلیدن


